چطور در میانسالی و پیری زود از پا نیفتید؟
1 ماه پیش ارسال شده

راهکارهایی برای کنار امدن با دوران پیری


هیچ چیز در زندگی انسان مهم‌تر از سلامتی و داشتن احساس خوب نیست. شما در هر سن و سالی که باشید همواره خواهان سلامتی و نشاط هستید. این چیزی نیست که با سفید شدن موها و افزایش سن از بین برود.


بازدید :


زمان تقریبی مطالعه :


تاریخ :

سالمند، بازنشستگی، پیری، عشق، اضطراب و ترس، امنیت اجتماعی، تغییرات زندگی، سلامتی، خانواده ایرانی

هر سال که از عمر ما می‌گذارد ما با تغییرات عمده‌تری در زندگی خود مواجه می‌شویم. این تغییرات در میانسالی و پیری بیشتر و جدی‌تر هستند. تغییرات شغلی، بازنشستگی، رفتن فرزندان از خانه، از دست دادن یار و تغییرات جسمی بسیار تاثیرگذار و مهم هستند‏‎.‎..
سلامتی در دوران میانسالی و پس از آن یعنی کنار آمدن با این تغییرات به بهترین شیوه و با کمترین هزینه‎. ‎
راه زندگی سالم را پیدا کنید و متناسب با سن و سال خود تلاش کنید با تغییرات مهمی که در زندگی‌تان ایجاد می‌شود کنار بیایید. کنار آمدن با برخی از تغییر و تحولات در هر سن و سالی دشوار است اما در میانسالی یا در آستانه پیری بسیاری از این تغییرات به معنای از دست دادن بخشی از چیزهایی است که داشته‌اید. این طبیعی است که احساس کنید هر روز چیزی را در زندگی گم می‌کنید اما شما فقط زمانی می‌توانید با این مساله کنار بیایید که توانایی ایجاد تعادل در زندگی‌تان را داشته باشید. تعادل در زندگی شما به معنای آن است که همواره خود را در معرض چیزهای مثبت قرار بدهید‎ .‎برای داشتن یک زندگی سالم در میانسالی و پیری همواره باید در جستجوی چیزهایی باشید که لذت‌بخش هستند. آموزش سازگاری با تغییرات، مراقبت از جسم و روح، فعالیت‌های اجتماعی، پرورش احساس مفید بودن وعشق ورزی به یک نفر در زندگی سالم شما نقش دارند‏‎.‎
متاسفانه، پیر شدن در جامعه ایرانی همواره با اضطراب و ترس همراه است. بسیاری از افراد نگران این هستند که در پیری چه بر سر آنها خواهد آمد. شما از خودتان می‌پرسید چه کسی از من مراقبت خواهد کرد؟ اگر همسرم را از دست بدهم چه می‌شود؟ اگر پول درمان بیماری‌هایم را نداشته باشم چه خواهد شد؟ اگر فرزندانم مرا ترک کنند چه باید بکنم؟ آیا آبرومندانه خواهم مرد؟ آیا دیگران باز هم مرا دوست خواهند داشت؟ آیا کسی از من یاد می‌کند؟
اگرچه بسیاری از این نگرانی‌ها در شرایطی که شما احساس امنیت اجتماعی، اقتصادی و روانی نکنید طبیعی هستند اما هنوز هم چیزهای مثبتی وجود دارد که می‌تواند شما را از این ترس‌ها دور نگه دارد. این باور که شما از هرچیزی قوی‌تر هستید به شما کمک می‌کند در شرایطی که به نظر می‌رسد مطابق میل شما پیش نمی‌رود و ترسناک است همچنان و به خوبی مقاومت کنید‎.‎

راهکارهایی برای کنار آمدن با تغییرات

زندگی آدمی مجموعه‌ای از لذت‌ها و ترس‌هاست. شما در دوران پیری ترس‌های بیشتری را تجربه نمی‌کنید بلکه مقاومت شما دربرابر تغییرات کم شده است. بسیاری از ترس‌هایی که شما در این دوران تجربه می‌کنید ناشی از القائات فرهنگی و عرفی است. فقط کافی است که ذهن و جسم خود را سالم و قوی نگه دارید تا بر این ترس‌ها غلبه کنید. پرورش این توانایی به شما کمک می‌کند بیشتر از زندگی لذت ببرید و دائما منتظر از دست دادن چیزی نباشید‎.‎متاسفانه، پیر شدن در جامعه ایرانی همواره با اضطراب و ترس همراه است‎.

بنابراین:

روی چیزهایی تمرکز کنید که برایتان خوشایند و گرانقدر هستند. یادتان باشد آدمی هرچقدر بیشتر عمر می‌کند چیزهای بیشتری را از دست می‌دهد. با این حال زندگی چیز ارجمندی است حتی اگر آدم‌ها و چیزها در آن از دست می‌روند. برای لذت بردن از زندگی کافی است ایده نگه داشتن آدم‌ها و چیزها را به عنوان ضمانت زندگی تغییر بدهید. در این صورت بسیار بیشتر از لحظات زندگی خود سود می‌برید‎.‎
علاوه بر این شما باید احساساتتان را بشناسید و آنها را بیان کنید. فروبردن احساسات باعث افزایش افسردگی و بی‌قراری می‌شود. هرگز چیزی را که در شما می‌گذرد انکار نکنید. به دنبال راه‌های سالمی برای ابرز احساسات خوشایند یا ناخوشایند خود باشید و به این ترتیب به خودتان کمک کنید که سلامت باقی بمانید‎.‎
یکی از چیزهایی که به شما کمک می‌کند در میانسالی و پیری زود از پا نیفتید این است که پذیرای تغییرات باشید و با آنها مقابله نکنید.
بسیاری از اتفاقات زندگی خارج از کنترل و اراده ما هستند. به جای دست‌وپا زدن در میان چیزهایی که از کنترل شما خارج هستند روی مواردی تمرکز کنید که در اختیار شما هستند.
مثلا نوع واکنشی که به مشکلات نشان می‌دهید کاملا در اختیار شماست.خوب است محدودیت‌هایتان را بپذیرید و تلاش نکنید بخاطر چیزی که در توان شما نیست بجنگید‎.‎
می‌گویند چیزی که مرا نکشد قوی‌ترم می‌کند. به تغییرات زندگی خود در دوران پیری به عنوان فرصت‌هایی برای رشد نگاه کنید. زندگی همواره فرصتی برای رشد و آموزش است. مادامی که در پیری نیز این رویکرد را حفظ کنید سالم باقی خواهید ماند‏‎.‎
بسیاری از افراد در دوران سالمندی سعی می‌کنند مشکلات را پنهان کنند. از آن دسته افرادی نباشید که فکر می‌کنند مبارزه با قند بالا و دیابت در ۷۰ سالگی بی‌فایده است و بی‌توجه به آن هر روز شکلات و شیرینی می‌خورند.

این کار باعث می‌شود دوران میانسالی و پیری شما دشوارتر بگذرد. این ایده را در ذهن پرورش بدهید که حتی اگر یک روز به زندگی‌ام باقی مانده باشد می‌خواهم سالم، شاد وخوشبخت باشم‏‎.‎

آفریدن لذت‌های تازه

بدون شک چیزهایی در زندگی از دست رفته‌اند اما همواره چیزهایی نیز به دست می‌آیند. برای لذت بردن از زندگی در دوران پیری باید با برخی از کلیشه‌های رایج که باعث می‌شوند از عمر خود بهره‌ای نبرید مبارزه کنید. ‎
شما بازنشست شده‌اید اما هنوز هم کارها و فعالیت‌هایی هست که به خوبی از عهده انجام آن برمی‌آیید.شما همسرتان را از دست داده‌اید اما با حفظ احترام به عمری که در کنار هم گذرانده‌اید حق دارید که فرد جدیدی را به زندگی‌تان دعوت کنید‎.‎
فرزندانتان خانه را ترک کرده‌اند اما اکنون فرصتی است که می‌توانید با همسر یا دوستانتان به سفرهای متنوع و متناسب با شرایط‌تان بروید‎.‎
هم‌اکنون فرصت زیادی در اختیار دارید که یک یا چند زبان تازه را بیاموزید. این باور کلیشه‌ای که قدرت یادگیری در میانسالی کم می‌شود را نپذیرید‎.‎زندگی هنوز هم در اختیار شماست پس در هر سن و سالی که هستید به خانه و زندگی‌تان توجه کنید، لباس‌های خوب و زیبا بخرید.
با دوستانتان به کافه و رستوران و سینما بروید و بدون ترس از قضاوت دیگران هرچیزی را که خود را شایسته آن می‌دانید تهیه کنید‎.‎غذای خوب بخورید، ورزش کنید، به پزشک مراجعه کنید، به سلامتی دندان‌هایتان توجه کنید. به موهایتان برسید و مراقب خودتان باشید‎.


منبع : بیتوته
+ چطور در میانسالی و پیری زود از پا نیفتید؟
ننگین‌ترین اسرار فراماسون‌‌ها
1 ماه پیش ارسال شده

فراماسون‌ها یکی از مرموزترین و بحث‌برانگیزترین گروه‌های مذهبی جهان هستند. چندین دهه از حیات ماسون‌ها می‌گذرد. تاریخ آنها هرچه باشد، گمانه‌زنی درباره‌ی آن‌ها همیشه در سردرگمی خاصی بوده و این روند، در مورد ننگین‌ترین اسرار فراماسون‌‌ها نیز صادق است.


بازدید :


زمان تقریبی مطالعه :


تاریخ :

فراماسونری

فراماسون‌ها با انتقال رسوم و اسرار خود از یک نسل به نسلی دیگر، پی بردن به این که چه چیزی منسوخ شده است و چه چیزی همچنان انجام می‌شود را دشوار کرده‌اند. این ده فعالیت ماسونی را به عنوان حقایقی موقت در نظر بگیرید- ما به طور قطع از آنها آگاهی نداریم، اما همیشه تصور کردن آنچه ممکن است در جریان بوده باشد و ما از آن بی‌اطلاع بوده باشیم کار جالبی است. در ادامه ۱۰ ننگین ترین اسرار فراماسون‌ ها آمده است:

آنها علیه یکدیگر شهادت صادقانه نخواهند داد

یکی از اسرار فراماسون‌ ها این است که به فراماسون‌ها دستور داده شده است وقتی یک ماسون دیگر تحت محاکمه است صادقانه شهادت ندهند.

آنها قبول دارند که این ممکن است نوعی پیمان شکنی باشد، اما برای آن‌ها، حمایت نکردن از یکی از اعضای گروه‌ خودشان گناه بسیار بزرگتری است.

آنها شیوه‌ی دست دادن مرموزی دارند

هرچند بعضی از اعضا آن را از مردم پنهان می‌کنند، اما فراماسون‌ها حداقل یک شیوه‌ی دست دادن ماسونی دارند. ظاهرا، حتی عباراتی وجود دارد که یک فراماسون می‌تواند هنگام مواجه با خطری بزرگ آنها ادا کند – که باعث می‌شود اعضای دیگر به یاری او بشتابند. گفته می‌شود که پایه‌گذار مورمونیسم، جوزف اسمیت، چنین عبارتی را در آخرین لحظات زندگی و پیش از مرگش بیان کرده است.

بعضی از این اسرار عجیب و ننگین فراماسون‌ها مشخصا شایعات رایج و مرسوم هستند، و نباید جدی و واقعی در نظر گرفته شوند؛ اما بعضی دیگر از آنها ظاهرا تا حدودی واقعیت دارند.

آنها چند گذرواژه‌ی محرمانه دارند

این یکی از آشکارترین حقایق درباره‌ی ماسون‌ها است، اما درک و باور عامه بر این است که آنها فقط یک گذرواژه دارند.

در واقع، برای موقعیت‌ها و به دلایل مختلف چند گذرواژه وجود دارد. یک اسم رمز به بخش‌ها و سیلاب‌های مختلفی تقسیم می‌شد و هر کسی یک بخش از آن را حفظ می‌کرد.

وقتی شخص صاحب بخش پایانی واژه‌ی محرمانه‌ی نهایی به قتل می‌رسید، آنها “مور- بون- زی” را جایگزین این واژه می‌کردند، و آن وقت فقط چند نفر اسم رمز واقعی را می‌دانستند. از این اسم رمز فقط برای مراسم‌ها استفاده می‌شود:
“تو-بال-کاین” اسم رمز رایج تری است، که بر سر زبان هر فراماسونی هست.

در تشریفات مذهبی آنها چوبه‌ی دار وجود دارد

در مراسم پاگشایی– هرچند توسط ماسون‌ها به عنوان مراسمی زیبا توصیف شده‌اند- چوبه‌ی دار وجود دارد. سخت می‌توان گفت که آیا این به عنوان یک تهدید یا دعوت به حفظ سکوت به حساب می‌آید یا فقط (طبق ادعای آن‌ها) نماد بند ناف است، اما در هر صورت، این کار برای تضمین لازم‌الاجرا بودن یک تذکر امری به اندازه‌ی کافی غیر عادی است.

فکر و ذکر آنها خورشید است

فراماسون‌ها معتقدند که شرق نماد تجدید حیات است. آنها به هنگام به پرواز درآمدن خورشید سرود سر می‌دهند- و از گذر آن در پهنه‌ی آسمان شگفت زده می‌شوند. منازل ماسونی را در شرق و در غرب می‌سازند، تا تلاش کنند قدرت خورشید را در راستای اهداف خود تحت کنترل بگیرند.

ماسون‌ها خداناباوران را از حلقه‌ی خود بیرون می‌گذارند

اگر خداناباور باشید، فراماسون شدن‌تان غیرممکن است. نخستین الزام آن است که اعضای بالقوه باید به یک قدرت برتر، از هر نوعی، باور داشته باشند. آنها مدعی هستند که اهمیتی نمی‌دهند آن قدرت برتر چیست، اما شما باید برای خودتان آن را تعریف کنید. شما می‌توانید درباره‌ی آن دروغ بگویید، اما به نظر می‌رسد که مذهب در میان آنها یک اصل افتخار آمیز باشد.

از طرف دیگر، گروه‌های به طور سنتی طرد شده‌ در ماسونری جای داده می‌شوند، مادامی که به همان شیوه‌ی اخلاقی اعضای دیگر گروه رفتار کنند. زنان از ورود به پرستشگاه منع می‌شوند، که درحال‌حاضر بعضی از گروه‌ها درباره‌ی این امر به بحث و چالش می‌پردازند.

آنها کار می‌کنند تا سیاست و امور مالی را در کشورهای مختلف تحت کنترل بگیرند

یکی دیگر از اسرار فراماسون‌ ها این است که فساد اداری ماسون‌ها کاملا مستند است، اما این امر اغلب پوشیده می‌ماند.

نیم میلیون ماسون در انگلستان به شکل نامتناسبی در حوزه‌های بانکداری، سیاست، و حکومت مشغول هستند. حتی بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها اغلب توسط ماسون‌ها اداره می‌شوند.

نماد آنها روی اسکناس دلار ترسیم شده است

اگر تا به حال به اسکناس دلار امریکا با دقت نگاه کرده‌ باشید، احتمالا آن چشم کاملا باز را بالای هرم دیده‌اید. این نماد یک نماد فراماسونی است، و عبارت لاتین پایین آن یک شعار فراماسونی است، به معنی “نظم جهانی جدید”.

بسیاری می‌گویند که تصمیم به گنجاندن این نماد ماسونی روی دلار به سبب نفوذ فراماسون‌ها نبوده است – بنجامین فرانکلین تنها ماسون در کمیته‌ی طراحی اسکناس بوده است- اما این انطباق تصادفی همچنان موضوعی شگفت‌انگیز باقی می‌ماند.

آندرس بریویک یک فراماسونر بود

بریویک– مسئول قتل عام ۲۰۱۱ در نروژ- یکی از اعضای لژ سنت اولاف در اسلو بود. او بلافاصله اعدام شد – اما میزان مشارکت او در این سازمان همچنان جای بحث دارد.

ماسون‌ها در اکتشافات فضایی نقشی کلیدی ایفا کرده‌اند

بعضی‌ها می‌گویند که ماسون‌ها برنامه‌‌ای دارند مبنی بر آنکه جهان را فتح کنند- اما به نظر می‌رسد بعضی از ماسون‌ها به فتح ماه چشم دوخته باشند.

فضانوردان برنامه‌ی آپولو – من جمله باز آلدرین- به اقرار خودشان فراماسون بودند. پرچم‌های آئینی آنها به ماه رفته و برگشته است، و به نظر می‌رسد آلدرین مدعی تملک ماه برای لژ ماسونری خود در تگزاس شده است.

بعضی از این اسرار عجیب و ننگین فراماسون‌ها مشخصا شایعات رایج و مرسوم هستند، و نباید جدی و واقعی در نظر گرفته شوند؛ اما بعضی دیگر از آنها ظاهرا تا حدودی واقعیت دارند. یک چیز را با قاطعیت می‌توان گفت – ماسونری به هیچ وجه یک فرقه‌ی منسوخ و از رده خارج شده نیست. این فرقه همچنان اعضای فعال بسیاری دارد که به نظر می‌رسد برای رسیدن به هدف خاصی – حتی اگر ما همه نتوانیم بر سر ماهیت آن هدف به توافق برسیم- کار و تلاش می‌کنند.


+ ننگین‌ترین اسرار فراماسون‌‌ها
راهنمای انتخاب لباس زنانه بر اساس فرم بدن
1 ماه پیش ارسال شده

<![CDATA[

یکی از اشتباهات رایج موقع انتخاب لباس این است که فکر کنید زیبایی لباس برای اینکه آن را روی تن شما هم زیبا به نظر برساند، کافی است؛ اما واقعیت چیز دیگری است. مهم‌ترین اصل برای انتخاب بهترین لباس این است که به شما بیاید؛ به خصوص از نظر فرم بدن. اگر دوست دارید لباس‌هایی بپوشید که به فرم بدنتان می‌آیند و زیبایی‌تان را چند برابر می‌کنند، این مطلب کمکتان خواهد کرد اول فرم بدنتان را بشناسید و بعد بر اساس آن دست به انتخاب بزنید.

]]>

+ راهنمای انتخاب لباس زنانه بر اساس فرم بدن
ارگاسم دروغین در روابط زناشویی
1 ماه پیش ارسال شده

<![CDATA[

ارگاسم به معنای به اوج لذت جنسی رسیدن در رابطه جنسی است. اما چطور می توان آگاه شد که به اوج لذت جنسی دست یافته ایم؟ و یا از کجا بدانیم شریک جنسی مان به ارگاسم رسیده است؟ ارگاسم رسیدن شریک جنسی برای اغلب افراد از اهمیت بسیاری برخوردار است، عمدتا ارگاسم دروغین توسط زنان ابراز می شود. اما دلایل و علل آن چیست؟

]]>

+ ارگاسم دروغین در روابط زناشویی
۱۰ نماد خاص فراماسون‌ها
1 ماه پیش ارسال شده


بازدید :


زمان تقریبی مطالعه :


تاریخ :

فراماسون

فراماسون‌ها یکی از اسرارآمیزترین و مخوف ترین گروه‌های مذهبی جهان هستند که چندین دهه از حیات آنها می گذرد و تاثیر مخربی بر جامعه داشته اند. می توان گفت یک سازمان واحد نیستند و مرکز خاصی در جهان ندارند که آن را ریاست کند.

ریشه‌های کهن فراماسونری به پیمان‌های برادری اصناف سنگ‌تراشان (Stonemasones) بنّا یا مِیسونری بر می‌گردد که از اواخر قرن چهاردهم (همزمان با عصر نوزائی رنسانس) معلومات سنگ‌تراشان و روابط تجاری‌شان با مشتریان و دولت را نظم داده و بهبود بخشیدند. بعدها فراماسونری نظری شکل گرفت که پیشه‌وری سنگ‌تراشی فیزیکی در آن به حاشیه رفته و پیمان برادری و پایبندی به رسوم در آن برجسته شد. برخی از نمادهای اصلی فراماسون‌ها به شرح زیر است:

۱. قضیه‌ی چهل و هفتم اقلیدس

اقلیدس، این هندسه‌دان برجسته و مشهور، در حدود سال ۳۰۰ پیش از میلاد، یعنی ۶۴۶ سال پس از ساخت معبد سلیمان، متولد شد.

اقلیدس همواره با تاریخ فراماسونری ارتباطی تنگاتنگ داشته است؛ وی در دوران حکمرانیبطلمیوس سوتر می‌زیست؛ بطلمیوس پایه‌گذار سلسله‌ای است که گفته می‌شود زیر سایه‌ی وی در مصر به شکوه و جلال رسید.

با این‌که قضیه‌ مشهور چهل و هفتم در اولین کتاب اقلیدس جزء اکتشافات وی به شمارر نمی‌رود و همواره به فیثاغورس نسبت داده می‌شود،‌ به عنوان یک نماد فراماسونری (و با نام وی .م) برگزیده شده است.

۲. حروف اختصاری

حروف اختصاری پرشمار و متنوع در فراماسونری معمولا تا حدودی با هدف اجمال مطالب و نوشتارها، و عمدتا به عنوان ابزاری برای پنهان کردن مفاهیم اصلی در برابر افراد ناآزموده به کار می‌رود.

۳٫ اقاقیا

اقاقیا گیاهی است به شدت نمادین با جنبه‌هایی شبه مذهبی و متصل به جنبه‌های پر راز و رمز و روانگردان که در مراسم آیینی دنیای مدرن به کار می‌رود. آلبرت مکی در دایره‌المعارف فراماسونری این چنین می‌نویسد:
اقاقیا نماد فراماسونری بسیار مورد علاقه و مهم در بین فراماسون ها است. از لحاظ گیاه‌شناسی،‌ جوزف پیتون تورنفورت آن را آکاسیا ورا، کارل لینه آن را میموسا نیلوتیکا، و درهندوستان آن را درخت بابول می‌نامند. اقاقیای عربی نیز به وفور درر مجاورت بیت‌المقدس می‌رویید، و اکنون نیز هم‌چنان در آن منطقه یافت می‌شود؛ این درخت به خاطر کاربردد مدرن‌اش در تولید تجاری صمغ عربی شهرت دارد.

ماسون‌های رویال آرک تاریخ را بر اساس سالی محاسبه می‌کنند که ساخت معبد دوم به یاری زروبابل آغاز شد. سال اکتشاف یا آنو اینونشتیس (A.I.) که بخش دوم آن در زبانن انگلیسی هم معنی واژه‌ی “Discovery‌”‌ است‌، از جمله اصطلاحاتی است که توسطط شوراهای رویال آرک به کار گرفته می‌شود.

در کتاب مقدس مسیحیان از اقاقیا با عنوان شطیم یاد شده است که در حقیقت جمع کلمه‌ی شیطاه است؛ که فقط یک بار به این شکل در کتاب اشعیا، فصل ۴۱، آیه‌ی ۱۹ آمده است: “‌در بیابان سرو آزاد و شطیم و آس و درخت زیتون را خواهم گذاشت و در صحرا صنوبر و کاج و چنار را با هم غرس خواهم نمود‌.‌” اقاقیا نزد یهودیان به عنوان چوبی مقدس گرامی داشته می‌شد؛‌ و موسی دستور داد از آن پرستشگاهی موقت، تابوت عهد، میزی برای دوازده قرص نان، و سایر لوازم مقدس بسازند.

شاخه‌ای از اقاقیا، در ساده‌ترین مفهوم خود، برای استاد ماسون (یا مِیسُن) نمایانگر جاودانگی روح است، و مقصود این‌که اقاقیا با طبیعت همیشه بهار و تغییر ناپذیرش برای وی، یادآور آن بخش معنوی و نیکوتر انسان،، و تجلی آن معمار بزرگ جهانیاست که هرگز نمی‌میرد.

۴٫ چشم ایزدی (چشم جهان‌بین)

چشم ایزدی نشانی است که در همه‌ی لژهای ماسونیِ خوش نقش‌ونگار در سراسر دنیا یافت می‌شود. چشم جهان‌بین نمایانگر و تمثالی از خداوند است – انتزاعی و در عین حال، همه جا حاضر.

با وجود این، لازم است به منظور بیان دقیق چشم ایزدی، توضیحاتی بیش‌تر ارائه شود. با این‌که بسیاری از لژهای ماسونی از G به عنوان تمثال و نمادی از خدا استفاده می‌کنند، چشم ایزدی، با کاربردی مشابه، احتمالا در بردارنده‌ی پرتویی هنری‌تر است.

دکتر آلبرت مکی در کتاب‌های دایره‌المعارف فراماسونری و علوم خویشاوندی خود در مدخل چشم ایزدی به شکلی موجز در مورد معنای موجود در پس چشم، این ملاحظات را بیان می‌کند:

“‌نمادی مهم از خالق عظیم، که ماسون‌ها از ملل دوران باستان وام گرفته‌اند. به نظر می‌رسد کاربرد این نماد هم از جانبعبرانیان و هم از جانب مصریان مشتق شده از تمایل طبیعی ذهن تمثیلی به انتخاب نماد از اندامی باشد که کارکرد آن منحصرا فقط از همان اندام بر می‌آید. از این رو، پا غالبا به عنوان نمادی برای سرعت، بازوو برای قدرت، و دست برای وفاداری برگزیده می‌شود.‌”

۵٫ لنگر و کشتی

با در نظر گرفتن این دو نماد با یکدیگر در می‌یابیم لنگر و کشتی نمایانگر زندگی‌ای است که به خوبی سپری شده باشد. کشتی نماد سفر در پهنه‌ی دریاهای مواج زندگی و لنگر نشان‌دهنده‌ی جاودانگی و یافتن قراری امن در آرامشی ابدی است.

لنگر و کشتی نمادهایی هستند از امیدی با پایه‌واساسِ محکم و زندگی‌ای که به خوبی سپری شده است. این دو نمایانگر همان کشتی و لنگر الهی هستند که ما را با امنیت خاطر از دریای توفانی مشکلات عبور می‌دهد، و در ساحل آرامش لنگر می‌اندازد، جایی که دست ستمگران به ما نمی‌رسد، و جان‌های خسته قرار و آرامش می‌یابند.

در این زمینه‌ می‌توان به منابع کتب مقدس نیز مراجعه نمود؛ کتاب عبرانیان، فصل ۶، آیه‌ی ۹ لنگر را این چنین توصیف می‌کند:
و آن را مثل لنگری برای جان خود ثابت و پایدار داریم که در درون حجاب داخل شده است، جایی که آن پیشرو برای ما داخل شد یعنی عیسی که بر رتبه ملکی‌صدق، رئیس کهنه گردید تا ابدالآباد و کشتی نیز نمایانگر کشتی الهی نوح است که ما را از پهنه‌ی دریای پر تلاطم زندگی عبور می‌دهد. از کتاب پیدایش، فصل هفتم، آیه‌ی ۱ می‌خوانیم: و خداوند به نوح گفت: ‌”‌تو و تمامی اهل خانه‌ات به کشتی در آیید، زیرا تو را در این عصر به حضور خود عادل دیدم.

۶٫ سال ساخت معبد سلیمان (Anno Depositionis)

اساتید بزرگ و برگزیده‌ یا ماسون‌های سری از این تاریخ به عنوان سالی یاد می‌کنند که کار ساخت معبد سلیمان، تقریبا در سال ۹۵۰ قبل از میلاد مسیح، به اتمام رسید. به این تاریخآنو دیپوزیشنیس (Anno Depositionis یا A.D.) می‌گویند که به معنی ‌”‌سال جای گرفتن یا قرار گرفتن”‌ (رجوع شود به معانی واژه‌ی deposit به زبان انگلیسی .م) است. به گمان برخی، فعل deposit ممکن است به قرار گرفتن تابوت عهد و الواح فرامین موسی یا شایدد هم همان واژه‌ی گمشده‌ی فراماسونری اشاره داشته باشد.

تاریخ بر اساس ‌”‌سال جای گرفتن (Anno Depositionis)‌”‌ از طریق افزودن عدد ۱۰۰۰ به تاریخ میلادی کنونی‌ محاسبه می‌شود.

۷٫ سال اکتشاف (Anno Inventionis)

ماسون‌های رویال آرک تاریخ را بر اساس سالی محاسبه می‌کنند که ساخت معبد دوم به یاری زروبابل آغاز شد. سال اکتشاف یا آنو اینونشتیس (A.I.) که بخش دوم آن در زبانن انگلیسی هم معنی واژه‌ی “Discovery‌”‌ است‌، از جمله اصطلاحاتی است که توسطط شوراهای رویال آرک به کار گرفته می‌شود.

برای محاسبه‌ی تاریخ بر اساس ‌”‌سال اکتشاف (Anno Inventionis)‌”‌ کافی است عدد ۵۳۰ را به تاریخ میلادی کنونی اضافه نمایید.

۸٫ سال روشنایی (Anno Lucis)

تقویم فراماسونری لژ آبی از آفرینش فرضیی جهان آغاز می‌شود؛ اینن ماسون‌ها مبدا تاریخ خود را با استفاده از اصطلاح Anno Lucis (A.L.) به معنی “‌سال روشنایی‌”‌ نامگذاری کرده‌اند.

ساختار این تاریخ، از این باور مذهبی سرچشمه می‌گیرد که جهان در ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح توسط “‌معمار بزرگ جهان‌‌”‌ و بر اساس این آیه از فصل یک کتاب پیدایش آفریده شد: “‌و خدا گفت: روشنایی بشود. و روشنایی شد.‌”‌ برای محاسبه‌ی تاریخ بر اساس ‌”‌سال روشنایی (Anno Lucis)‌”‌ تاریخ حاضر را با عدد ۴۰۰۰ جمع کنید.

۹٫ سال پیدایش (Anno Mundi)

فراماسونری مناسک اسکاتلندی نیز مانند الگوی فراماسونری پیشه‌وری (مراجعه شود به بخش پیشین) آفرینش جهان را مبدا تاریخ خود می‌دانند، ولی به جای سال روشنایی (Anno Lucis) از تاریخ شمار یهودی پیروی می‌کنند که تاریخ را بر اساس محاسبات کتاب مقدس از پیدایش جهان حساب می‌کند. سال پیدایش یا آنو موندی (A.M.) بر اساس برآوردهای خاخام‌ها در قرن دوازدهمِ دوران مشترک برای سالی که در گاه‌شمار عبری به عنوان سال آفرینش جهان قلمداد شده است، در غروب ششم اکتبر ۳۷۶۰ قبل از میلاد مسیح آغاز شد. به این ترتیب، برای محاسبه‌ی تاریخ روز بر اساس سال پیدایش، کافی است تاریخ حاضر را با عددد ۳۷۶۰۰ جمع ببندید.

۱۰٫ سال تشکیل انجمن شوالیه‌ها (Anno Ordinis)

شوالیه‌های معبد تقویم خود را بر اساس سال تشکیل انجمن شوالیه‌ها در ۱۱۱۸ بعد از میلاد آغاز می‌کنند. Anno Ordinis (A.O.) در لاتین به معنی “‌سال انجمن‌”‌ است (بر اساس استنباط مترجم از تاریخ، ‌مبنی بر تشکیل انجمن برادری توسط شوالیه‌ها برای محافظت از زائران معبد سلیمان در سال ۱۱۱۸ میلادی). برای محاسبه‌ی تقویم بر اساس سال انجمن (A.D.) کافی است تاریخ حاضر را از عدد ۱۱۱۸۸ کم کنید.


منبع: پایگاه خبری روجاشمیم عشق
+ ۱۰ نماد خاص فراماسون‌ها
برای لاغر نشان دادن، اینگونه آرایش کنید
1 ماه پیش ارسال شده

<![CDATA[

بیش از حد آرایش کردن و لایه های زیاد کرم روی هم، صورت شما را بزرگ تر نشان می دهد. برای زیباتر شدن باید در درجه اول به پوستتان برسید. قبل از آرایش حتما از مرطوب کننده استفاده و پوستتان را آبرسانی کنید. یک بار در هفته هم از یک اسکراب ملایم کمک بگیرید تا سلول های مرده روی پوست برداشته شوند.

]]>

+ برای لاغر نشان دادن، اینگونه آرایش کنید
به این دلایل باید زندگی شخصی تان را شخصی نگه دارید
1 ماه پیش ارسال شده

فرهنگ شبکه‌های اجتماعی شما را مجبور می‌کند همه‌چیزتان را به اشتراک بگذارید، تمامِ احساساتتان، افکارتان، اتفاقات زندگی‌تان، همه‌ی عکس‌هایتان… حتماً متوجه منظورم هستید. اگر روزانه عکسی به اشتراک نگذارید یا فکری را توییت نکنید چه می‌شود؟ به نظرتان کم‌کم از دنیای بیرون محو می‌شوید یا اینکه نه خوشحال‌تر خواهید بود؟ اینجا برایتان می‌گوییم که چرا لازم است زندگی شخصی‌تان را کاملاً شخصی نگه دارید.


بازدید :


زمان تقریبی مطالعه :


تاریخ :

انتشار زندگی خصوصی در شبکه های مجازی

۱٫ خودتان راه غیبت کردن را باز می‌کنید.

اگر از این شکایت دارید که همه همیشه در زندگی‌تان دخالت می‌کنند و سر بقیه در زندگی خصوصی شماست، دست از به اشتراک گذاشتن زندگی خصوصی‌تان در شبکه‌های اجتماعی بردارید. اگر این کار را کنید خودتان راه غیبت کردن و دامن زدن به شایعات را باز خواهید کرد.

۲. مشکلاتتان را حادتر می‌کند.

حتی مشکلی کوچک ممکن است به مشکلی بزرگ تبدیل شود و همه‌ش تقصیر خودتان است. توقع داشتید جار زدن اتفاقات زندگی‌تان برای دیگران چه نتیجه‌ای داشته باشد؟ هرچه آدم‌های بیشتری را وارد مشکلاتتان کنید، مشکلاتتان بزرگ‌تر خواهند شد و تا وقتی هم این کار را کنار نگذارید این روند ادامه خواهد داشت.

۳. به حرف دیگران اهمیت خواهید داد.

بله، بقیه قضاوت‌تان خواهند کرد. این ذات انسان است. هر چقدر هم که به خودتان (یا حتی بقیه) اطمینان دهید که نظر دیگران برایتان مهم نیست، وقتی زندگی شخصی‌تان در معرض تماشای عموم است، بالاخره نمی‌توانید بی‌تفاوت بمانید.

۴. هیچ‌وقت فراموش نخواهید کرد.

اگر جزئیات ریز شکست عشقی‌تان را با هم در میان بگذارید، تا زمانی که بقیه فراموش نکرده‌اند خودتان هم نمی‌توانید آن را فراموش کنید. هر بار که یکی از آشنایان را ببینید می‌خواهد درمورد اتفاقات شخصی زندگی‌تان از شما سوال کند و همه‌ی اتفاقات همیشه جلو چشمتان خواهد بود.

۵٫ امنیت‌تان مهم است.

می‌خواهید بروید مسافرت؟ لازم نیست آن را در شبکه‌های اجتماعی جار بزنید، مگر اینکه بخواهید به دزدهای محل کمک کنید. هر اطلاعات کوچکی که در شبکه‌های اجتماعی از خودتان منتشر می‌کنید، ممکن است روزی به روش‌های مختلف بر علیه خودتان استفاده شود. پس برای امنیت خودتان هم که شده زندگی خصوصی‌تان را خصوصی نگه دارید.

۶٫ باید برای نظراتی ارزش قائل باشید که واقعاً مهم هستند.

رابطه‌ی شما فقط بین شما و طرف‌تان است. این یعنی اگر با هم دعوا کرده‌اید باید بین شما بماند. خیلی‌ها را ممکن است ببینید که حتی خیانت طرف‌مقابل‌شان را هم به شبکه‌های اجتماعی می‌کشانند و  ممکن است این دو نفر بالاخره با هم آشتی کنند و حتی رابطه‌شان جدی‌تر هم شود ولی بقیه هیچ‌وقت آن رسوایی را فراموش نخواهند کرد.

۷٫ چیزهایی که در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارید برای رئیس‌تان مهم است.

اگر تصور می‌کنید کارفرماهای احتمالی صفحه‌های شما در شبکه‌های اجتماعی را بررسی نمی‌کنند کاملاً در اشتباهید. خیلی از مدیران شرکت‌ها قبل از استخدام به وضعیت آنلاین شما نگاه می‌کنند و مطمئناً می‌دانید که وارد کردن زندگی خصوصی‌تان به فضاهای عمومی چندان حرفه‌ای نیست.

۸٫ نمی‌توانید به همه اعتماد کنید.

به خانواده و دوستان‌تان اعتماد کنید ولی لازم نیست مشکلاتتان را همه‌ی اهل محل بدانند. هیچ‌وقت نمی‌دانید خبرهای زندگی‌تان به گوش چه کسانی می‌رسد و چه مشکلاتی می‌توانند برایتان ایجاد کنند.


منبع: مردمان
+ به این دلایل باید زندگی شخصی تان را شخصی نگه دارید
کثرت‌گرایی لیبرالیستی
1 ماه پیش ارسال شده

لیبرالیسم

یکی از موضوعات مهم مورد علاقه فلاسفه یونانی، سوال از یکی یا بسیار بود. برخی از فلاسفه همچون امپدوکلس، آناکساگوراس یا اتم‌گرایانی مانند دموکریت، به گونه‌های مختلف، معطوف به نظریات کثرت‌گرایانه بودند. در عصر جدید، افرادی مانند ویلیام جیمز آمریکایی با نظریه پراگماتیستی خود با ویتگنشتاین با طرح نظریه کثرت بازی‌های زبانی و همچنین فیلسوفی مانند لیوتار، مجدداً کثرت‌گرایی را از زوایای مختلف در صحنه فلسفه مطرح کردند (فرهنگ لغت فلسفی کمبریج، ۱۹۹۶، ذیل pluralism).

با توجه به این شرح از نگرش فلسفی کثرت‌گرایی، می‌توان سوفسطاییان یونانی، مانند پروتاگوراس یا آناکساگوراس و دیگران را به طور صریح یا ضمنی معطوف به کثرت‌گرایی سیاسی نیز دانست، یا به تعبیر بهتر باید گفت که الزامات منطقی آراء سوفسطاییان به نوعی از کثرت‌گرایی سیاسی نیز می‌انجامد؛ البته کثرت‌گرایی سیاسی را نباید با دموکراسی یکسان کرد. همان‌گونه که در بحث از نظریه آیزیا برلین خواهد آمد، دموکراسی می‌تواند استبداد اکثریت بر اقلیت باشد.

کثرت‌گرایی سیاسی معاصر، به‌طور آشکار، تنها تفاسیری از دموکراسی را پذیرا می‌شود که امکان حضور گروه‌های متعدد را فراهم سازد. در کثرت‌گرایی سیاسی، با دولت‌های بزرگ و دارای سازوکار گسترده، بویژه مبتنی بر دولت‌های تک‌ملیتی، مخالفت می‌شود. همچنین، بکرّات از مولفه‌های مربوط به تمدن صنعتی که در جهت نابودی تفاوت‌ها و تکثرهاست، انتقاد شده است. کثرت‌گرایی بنا به اصل بنیادین خود یعنی پذیرش بیش از یکی، می‌تواند به اعتبار جهت‌گیری‌های سیاسی- اقتصادی خود، به نظریات لیبرالیستی یا جامعه‌گرایان کثرت‌گرا معطوف باشد؛ به طور مثال، افرادی مانند لاسکی یا تاونی در انگلستان با انتقاد از بهره‌کشی در نظام سرمایه‌داری، به راه حل‌های سوسیالیستی گرایش داشتند، البته این فصل به نظریات کثرت‌گرایانه لیبرالیستی اختصاص دارد. در اینجا با طرح آراء دو متفکر برجسته کثرت‌گرای قرن بیستم، آیزیا برلین و جان راولز، تلفیق کثرت‌گرایی را با لیبرالیسم نشان داده‌ایم.

این دو متفکر، هر کدام در احیای فلسفه سیاسی، بویژه در انگلستان، شهرت دارند. در انگلستان به علت نفوذ فلسفه تحلیلی، شرایط کمی برای احیای فلسفی سیاسی ایجاد شده، حتی ویتگنشتاین، فیلسوفی با رگه‌های کثرت‌گرایانه، به دلیل دلمشغولی به تفحصات زبانی، فرصت اندکی برای فلسفه سیاسی قائل بود. با توجه به این شرایط بود که انتشار مقاله آیزیا برلین به نام «مفاهیم دوگانه آزادی» (دو مفهوم از آزادی) در ۱۹۵۸، برای احیای فلسفه سیاسی در انگلستان شگفت‌آور بود.

به دنبال این مقاله، باری در کتابی به نام استدلال سیاسی در ۱۹۶۵، مباحث فلسفه سیاسی را به طور جدی‌تر مطرح ساخت و در نهایت انتشار کتاب نظریه عدالت جان راولز در ۱۹۷۱، یک تحول اساسی به شمار رفت. باری در شرح جایگاه کتابش معتقد است که کتاب وی به دوران قبل از راولز تعلق دارد (پتیت درگودین و پتیت، ۱۹۹۷، ص ۱۱). راولز نیز مانند باری و برلین یک کثرت‌گرا بود.

آیزیا برلین

بحث راولز از وضعیت ریشه‌ای و اصولاً اصل قرارداد اجتماعی، یک مفهوم تاریخی نیست که بر یک حادثه بیرونی دلالت کرده باشد، بلکه یک مفروض است.

آیزیا برلین در سال ۱۹۰۹ در شهر ریگای روسیه به دنیا آمد و در هشت سالگی شاهد انقلاب روسیه بود که طی آن ابتدا حکومت تزار سرنگون گردید و سپس بلشویسم قدرت را به دست گرفت. در چنین شرایطی، برلین به همراه خانواده‌اش به خارج از کشور مهاجرت کرد و در انگلستان سکنی گزید. وی در دهه ۱۹۳۰ تحصیلات خود را در دانشگاه آکسفورد به اتمام رساند. اولین اثر وی پژوهشی درباره مارکس بود. انتخاب مارکس برای پژوهش، با توجه به زادگاه وی و تأثیراتی که اندیشه مارکس در آن کشور بر جای گذارد عجیب نبود.

نگارش این اثر، سرآغازی بود برای مجموعه‌ای از کتاب‌ها و مقالات که محور اصلی آنها جستجوی اندیشه‌ها در پرتو زندگی و شخصیت صاحبان آنها و اوضاع و زمانه‌ای بود که این اندیشه‌ها در آن شکل گرفتند. بدین ترتیب، برلین را باید آمیزه‌ای از فیلسوف و مورخ اندیشه دانست. برلین پس از پژوهش در مورد مارکس به نگارش کتاب عصر روشنگری در باب فلاسفه قرن هجدهم پرداخت. مجموعه مقالات و سخنرانی‌های وی در چهار جلد و طی سی سال، محصول کوشش‌های اندیشه‌شناسی‌اش است. یکی از این مجلدات به طور کامل به متفکران و فضای تفکراتی روسیه با نام متفکران روس اختصاص دارد که در آن مجموعه نظریات سیاسی مطرح در روسیه را با پژوهش‌های ادبی- اجتماعی افرادی مانند تولستوی و تورگنف در کنار هم آورده است.

سه جلد دیگر از این مجموعه به نام‌های مفاهیم و مقولات، برخلاف جریان و برداشت‌های شخصی است. اما بدون تردید، در قاموس اندیشه‌های سیاسی، مهم‌ترین کتاب برلین چهار مقاله درباره آزادی است که به سال ۱۹۶۹ منتشر شد. این کتاب با چهار مقاله، در زمان‌های مختلف نگاشته شده است.

اولین مقاله با عنوان «عقاید سیاسی در قرن بیستم»، به سال ۱۹۴۹، به مفهوم آزادی فردی و تحولات آن در جریان مبارزات ایدئولوژیک نیمه اول قرن بیستم می‌پردازد. مقاله دوم با نام «ناگزیری تاریخ» مساله آزادی فردی را در جریان ضرورت تاریخی مورد توجه قرار داده است و سپس در سومین مقاله که مهمترین اثر برلین است مفاهیم دوگانه آزادی بررسی شده که به سال ۱۹۵۸ تحریر یافته است. سرانجام در مقاله چهارم وی به آراء جان استوارت میل پرداخته است. دو مقاله اول و چهارم چندان بحث‌انگیز نبودند (برلین، ۱۳۶۸، ص ۱۰)، ولی مقاله دوم و سوم، بخصوص مقاله سوم، بحث‌های گسترده‌ای میان پژوهشگران و اندیشمندان بویژه موافقان و نقادان لیبرالیسم به وجود آورد. اینک به شرح کلی اندیشه برلین و سپس به مقاله «مفاهیم دوگانه آزادی» پرداخته خواهد شد.

برلین در اساس یک متفکر انگلوساکسون معطوف به دیدگاه کثرت‌گرایانه است. براساس این دیدگاه، لزومی ندارد که ارزش‌ها مطلق باشند و در نهایت به شکل منظومه‌ای سازگار با یکدیگر نسبت برقرار سازند. دیدگاه کثرت‌گرایانه در مقابل دیدگاه وحدت‌گرایانه قرار دارد که این دیدگاه وحدت‌گرایانه معتقد به مطلقیت و سازگاری ارزش‌ها با یکدیگر است. سقراط و به پیروی از وی، افلاطون، – به رغم تفکیک سقراط تاریخی از سقراط افلاطونی- مهمترین دفاعیات از دیدگاه وحدت‌گرایانه را در تاریخ فلسفه سیاسی نشان دادند.

براساس نگرش وحدت‌گرایانه، نیک و بد مطلقی وجود دارد که به وسیله بینش مقدم بر تجربه قابل ادراک است. به این ترتیب، سقراط، افلاطون یا دیگر فلاسفه عقلگرای مشابه، با پذیرش معرفت بی‌واسطه عقلی می‌پذیرند که می‌توان ارزش‌های مطلق و همچنین سازگاری‌شان با یکدیگر را شناسایی کرد. در همین چهارچوب، برلین از تلاش نافرجام لئواستراوس، متفکر برجسته نوافلاطونی معاصر، در پذیراندن ارزش‌های مطلق و سازگار به وی یاد می‌کند (برلین، ۱۳۷۱، ص ۵۱). وی در یکی از مقالات خود در کتاب متفکران روس، با عنوان «خارپشت و روباه» به طبقه‌بندی متفکران می‌پردازد (برلین، ۱۳۶۱، ص ۴۵ به بعد). او با استفاده از شعری از آرخیلوخوس، شاعر کلاسیک یونان، با این محتوا که روباه چیزهای بسیار می‌داند ولی خارپشت تنها یک چیز می‌داند؛ متفکرانی مانند افلاطون، هگل، داستایوفسکی یا نیچه را در طبقه‌بندی خارپشت و اشخاصی مانند ارسطو، مولیر، گوته یا پوشکین و بالزاک را در مقوله روباه قرار می‌دهد. روباه و خارپشت، تمثیلی از دو دیدگاه وحدت‌گرایانه و کثرت‌گرایانه است.

البته برلین توضیح می‌دهد که این تقسیم‌بندی مطلق نیست و باید آن را از سر تسامح لحاظ نمود و همچنین بیشتر جنبه تفننی دارد (برلین، ۱۳۷۱، ص ۲۲۲). وی اضافه می‌کند برخی هر دو جنبه را دارند و برخی هیچ کدام را ندارند و می‌توان برای تکمیل بحث متذکر شد که بعضی از متفکران، همچون تولستوی به حکم طبیعت، روباه صفت بودند ولی به خارپشت بودن اعتقاد داشتند (برلین، ۱۳۶۱، ص ۴۸).

به هر حال، دیدگاه کثرت‌گرایانه نه اعتقاد به مطلق بودن ارزش‌ها دارد و نه می‌پذیرد که می‌توان میان ارزش‌ها جمع مناسب و دائمی ایجاد کرد. به طور مثال، برلین، با ذکر نمونه یک بیمار مبتلا به سرطان نشان می‌دهد که دو ارزش «معرفت» و «سعادت» چه بسا در وجود چنین شخصی قابل جمع نباشد.

شخص مفروض اگر معرفت داشته باشد، سعادت و آرامش ندارد و اگر به بیماری خود آگاه باشد (معرفت)، احساس سعادت را از دست می‌دهد. البته ممکن است یک دیدگاه سقراطی با طرح این قضیه که اگر انسان‌ها از معرفت واقعی به حیات و امکانات زندگی خود برخوردار باشند، مرگ را می‌پذیرند و معرفت به مرگ ناشی از سرطان، سعادت آنان را مختل نخواهد کرد. چنانکه سقراط براساس شرحی که افلاطون در رساله فایدون به دست می‌دهد، در هنگام نوشیدن جام شوکران از چنین وضعیتی برخوردار بود؛ اما چه ما نمونه سقراط را یک نمونه عملی موفق و قابل تعمیم در تأیید دیدگاه وحدت‌گرایان بدانیم یا خیر، در اینکه کثرت‌گرایان از جمله برلین به وجود ارزش‌های ناسازگار و گاه متضاد اعتقاد دارند، چیزی نمی‌کاهد.

دیدگاه کثرت‌گرایانه به سعادت مطلق و قابل تعمیم برای تمامی افراد و در همه زمان‌ها اعتقاد ندارد. کثرت‌گرایی به پرسش‌های اخلاقی و سیاسی و در اساس به پرسش‌هایی درباره ارزش‌ها پاسخ نهایی نمی‌دهد و همین، وجه ممیز کثرت‌گرایان از لیبرال‌ها با دموکرات‌هاست. برلین به هر دو گرایش لیبرالیسم و کثرت‌گرایی اعتقاد داشت، اما این اعتقاد به معنی انطباق یا یکسانی مفاهیم لیبرالیستی و کثرت‌گرایانه نبود (برلین، ۱۳۷۱، ص ۶۵). او شخصاً به آزادی اعتقاد داشت، ولی تلقی کثرت‌گرایانه وی اجازه نمی‌دهد که با آزادی همچون ارزشی مطلق و یکّه معامله کند. بنابراین، گرایش معطوف به دموکراسی الزاماً یک دیدگاه کثرت‌گرایانه نیست و دموکراسی‌ها می‌توانند با توجه به حق اکثریت آراء به افراد یا اقلیت‌ها ستم روا دارند.

دموکراسی بالفعل کثرت‌گرا نیست، ولی می‌تواند با کثرت‌گرایی جمع شود که برلین آن را «دموکراسی کثرت‌گرایانه» می‌نامد (برلین، ص ۱۷۴)؛ یعنی آن نوع دموکراسی که منجر به نفی حقوق اقلیت‌ها و گرایش‌های ضعیف‌تر در جامعه نشود. در مجموع، به نظر برلین، آن دسته از برداشت‌ها و قرائت‌های لیبرالی یا دموکراتیک که متحمل کثرت‌گرایی شوند قابل قبولند. به دنبال این توضیحات، اینک به مقاله «مفاهیم دوگانه آزادی» برلین می‌پردازیم.

منظور برلین از مفاهیم دوگانه آزادی، مفاهیم مثبت و منفی از آزادی است که گاهی اوقات از آزادی مثبت به نام «آزادی بر» و از آزادی منفی همچون «آزادی از» یاد می‌شود. منظور برلین از آزادی منفی، چیستی و کجایی قلمرویی است که اشخاص به طور آزاد و بدون دخالت دیگران آنچه را می‌خواهند انجام می‌دهند و منظور از آزادی ملیت پاسخ از پرسش منشأ کنترل یا نظارتی است که شخص براساس آن به انجام دادن یک عمل خاص وادار می‌شود (برلین، ۱۳۶۸، ص ۲۳۷).

بحث آزادی از نوع منفی آن در آموزه لیبرالیستی سابقه طولانی دارد. نظریات کلاسیک لیبرالیستی با تفاوت تفاسیر، از قلمرو یا قلمروهایی بحث می‌کند که انسان در آن به انجام آموزش آزاد است. نسبت میان حوزه فردی با حوزه اجتماعی از یک سو و همچنین این دو حوزه با حوزه سیاسی از دیگر سو، از جمله مقولات است که اندیشمندان و موافقان لیبرالیسم بدان پرداخته‌اند. به‌‌طور مثال، با تحدید قدرت دولت و ممانعت از دست‌اندازی آن بر همه وجوه حیات فردی و اجتماعی شهروندان در عمل، قلمرویی برای رفتار آزاد انسان‌ها فراهم شد.

جان استوارت میل در رساله کلاسیکش، در باب آزادی، بتفصیل استدلال می‌کرد که فقط نفی استبداد سیاسی حکومت نسبت به عامه مردم برای حفظ قلمروهای رفتار و اندیشه آزاد کافی نیست و باید از استبداد اکثریت بر اقلیت و سیطره افکار عمومی بر افکار متفاوت شخصی یا اقلیت‌ها نیز جلوگیری شود. تبیین مباحثی از قبیل اینکه آزادی فرد نباید مانع آزادی دیگران شود مشغله فکری پژوهشگران شده است.

بدین ترتیب، استوارت میل معتقد بود که آزادی افراد با اکثریت، محل آزادی فرد با اقلیت می‌شود. در مجموع آزادی به این معنا عمدتاً به دنبال ایجاد قلمرویی بود که شخص یا اشخاصی در آن بدون مزاحمت و دخالت‌های دیگری مانند دولت، به خواست‌های خود جامه عمل بپوشانند. همین وجه نفی دخالت دیگران مفهوم «آزادی از» را می‌دهد. البته میان لیبرالها و منتقدانشان از جمله اجتماع‌گرایان، خلاصه تفاسیر سوسیالیستی آن، این نزاع وجود داشت که آیا نفی دخالت دیگران در واقع برای یک عمل آزاد و جامه تحقق پوشیدن به یک خواسته کافی است یا اینکه شرایطی از جمله توان اقتصادی و برخی از حمایت‌های دولتی یا اجتماعی نیز برای فعلیت بخشیدن به آزادی مفروض ضرورت پیدا می‌کند. مناقشه یاد شده میان طرفداران لیبرالیسم یا منتقدان آن به گونه‌های مختلف طرح شده و همچنان به قوت خود باقی است؛ اما اهمیت و مشکل بحث از آزادی فقط به تعیین قلمرویی که افراد بتوانند در آن آزادانه اعمال رفتار و نظر کنند محدود نیست، بلکه پرسش از چگونگی توجیه آزادی به منزله صاحب اختیار خود بودن، مقوله‌ای است که در بحث برلین با عنوان «آزادی مثبت» از آن یاد شده است.

اگر بخواهیم با تسامح به این موضوع بپردازیم، باید بگوییم در لیبرالیسم کلاسیک بویژه بیشتر لیبرال‌هایی که لیبرالیسم را در کنار فردیت انسان و متکی بر عقلانیت وی می‌پذیرند، در توجیه لزوم انسان همچون صاحب اختیار خود، به همین جنبه توان عقلی انسان بر‌می‌گردیم؛ البته به مرور، انتقادهایی از جنبه‌های مختلف و حتی از درون نحله عقل‌گرایی به نقش و محدودیت‌های عقل شده است که بدین دلیل نمی‌توان با خوش‌بینی رابطه ایجابی و مثبت میان عقلانی بودن و رفتار آزاد برقرار کرد.

به تعبیر دیگر، می‌توان به طور مطلق پذیرفت که انسان چون عاقل است باید آزاد باشد یا چون می‌تواند عاقل باشد پس می‌تواند آزاد باشد. اصولاً رمانتیک‌ها، حاضر نبودند که بپذیرند عقل محور وجود انسان است. طرفداران روانشناسی و روانکاوی نیز- از اواخر قرن نوزدهم و در اوایل قرن بیستم به علت چهره پرنفوذی مانند فروید- عقل و به تعبیری نیروی خودآگاه فرد را عامل تعیین کننده رفتار آدمی نمی‌دانستند، بلکه بخش قابل توجهی از آن را تحت تأثیر ناخودآگاه آدمی و غرایز نهفته در این سطح ارزیابی می‌کردند.

این قبیل انتقادها در مجموع معطوف به جایگاه نازلتری از عقل در توان تعیین کنندگی رفتار آدمی است؛ اما همه مسائل به اینجا ختم نمی‌شد. مشکل دیگر نیز ناشی از این موضوع است که نمی‌توان انتظار داشت همه آدمیان بخوبی ندای عقل را درک کرده، براساس آن عمل کنند. در این حالت، عقل از جایگاه برتر ساقط نمی‌گردد ولی تعمیم «بالفعل» آن در انسان‌ها مورد تردید و سوال قرار می‌گیرد.

یک قانونگذار یا یک فرمانروای عاقل می‌تواند فرض کند که نحوه حکومت یا قانون ارائه شده وی عقلانی بوده مورد قبول عقلای جامعه است؛ حال اگر کسی این قوانین یا نحوه حکومت را نفی کند آشکارا عقل ستیزی کرده، باید با او مقابله شود. تا زمانی که این تردید وجود داشته باشد که همه انسان‌ها به نحو مطلوب نمی‌توانند از ندای عقل پیروی کنند یا برخی توانایی چنان ادراکی را ندارند، ناگزیر وجود مرجع یا مراجعی که بتوانند ندای عقل را به بهترین شکل ممکن در خود متبلور ساخته و دیگران را به پذیرش آن وادار سازند، موضوعیت می‌یابد (برلین، ۱۳۶۸، ص ۲۸۰).

برلین پس از پژوهش در مورد مارکس به نگارش کتاب عصر روشنگری در باب فلاسفه قرن هجدهم پرداخت. مجموعه مقالات و سخنرانی‌های وی در چهار جلد و طی سی سال، محصول کوشش‌های اندیشه‌شناسی‌اش است.

خلاصه آنکه دو دسته مشکل مهم از مقوله آزادی، یعنی صاحب اختیار خود گرفتن یا نظارت در مفهوم مثبت آزادی پیش می‌آید: یکی، خدشه‌دار شدن و تحدید عقل به وسیله دیگر گرایش‌ها و غرایز انسانی و دوم بعید بودن تحقق یک عقلانیت مطلوب در افراد است.

تجربه از حوادث تاریخی همچون پیدایش آموزه‌های فردستیز (فاشیسم یا نازیسم) و ناکامی در تحقق آرمان‌های عصر روشنگری، دلایل نقدی این دو دسته علیه رابطه عقل و آزادی بود. آشکارا نقد اول، مشروعیت آزادی را مورد سوال قرار می‌دهد و نقد دوم، آزادی را تا تحقق مطلوب عقلانیت یا پذیرش و تبعیت از مراجع عقلانی به تأخیر می‌اندازد. برلین در مقاله خود هر دو دسته نقد را بررسی می‌کند.

نقد اول، از جنبه نظری و عملی می‌تواند موجب تقویت دیدگاه کسانی شود که به نفی «نفس» اقدام می‌کنند؛ زاهدان و رواقیون دو گروه از این افرادند. بر این اساس، آزادی به سوی آزادی از خواستن تبدیل وضعیت پیدا می‎‌کند؛ البته می‌توان به شکل متعادل‌تر، از پرورش نفس در این مقوله نیز یاد کرد. اما نقد دوم می‌تواند زمینه‌ساز استبداد و نفی آزادی‌ها شود. برلین در پاسخ به نقد دوم و براساس منطق کثرت‌گرایی اصولاً منکر وابستگی و ارتباط مثبت میان دانش برخاسته از عقل با آزادی است. وی با نفی سنت متکی بر سقراط در بیش از دو هزار سال می‌پرسد: «آیا نمی‌توان فضیلت را از دانش و آزادی را از هر دو جدا دانست؟» (برلین، ص ۲۸۰).

در واقع، این انفکاک، چاره‌جویی برای نقد گروه اولین نیز به شمار می‌آید؛ به تعبیری دیگر، آزادی هرچند برخاسته از امیال و خارج از حیطه عقل است، همچنان آزادی است و نباید آن را محاط به عنصر عقل در آدمی نمود. همان‌گونه که در شرح آراء کثرت‌گرایان گفته شد، می‌توان افزود که اصولاً کثرت‌گرایان و از جمله برلین، موافق مطلق و یکّه کردن ارزش‌ها نیست حتی زمانی که این ارزش، آزادی نام داشته باشد.

بر این اساس، کثرت‌گرایی، فاعل و مختار بودن انسان را با پذیرش اهداف و مقاصد متعدد انسانی که گاه در رقابت با یکدیگرند تفسیر می‌کند و مخالف طرح هر گونه آموزه آرمانگرایانه‌ای است که بخواهد با محاسبات خاص خود، ارزش‌های اخلاقی یا سیاسی یکسانی را بر انسان فرض و تحمیل کند؛ حتی اگر این تحمیل به نام مرجعیت مطلق عقل باشد. اما از سوی دیگر نباید از تفسیر کثرت‌گرایانه فاعل و مختار بودن انسان به نفی آزادی رسید.

برلین و دیگر کثرت‌گرایان مایل نیستند از مختار بودن انسان نظام‌های نافی آزادی شکل گیرند یا مانند بحث مهم در لیبرالیسم، یعنی مختار بودن انسان، به وی اختیار نفی آزادی و ایجاد نظام‌های استبدادی را نمی‌دهد. بدین ترتیب، برلین مقاله خود را به نفع آمیزه‌ای از کثرت‌گرایی با آن مقدار از آزادی منفی که به عقیده وی لازم و ملزوم یکدیگرند به پایان می‌برد (برلین، ص ۳۰۲ به بعد)؛ این نتیجه‌گیری بار دیگر موید اعتقاد برلین به هر دو مقوله لیبرالیسم و کثرت‌گرایی است.

جان راولز

راولز در سال ۱۹۲۱ در بالتیمور امریکا به دنیا آمد و تا قبل از انتشار کتاب نظریه عدالت در ۱۹۷۱، او هیچ گونه شهرتی در چهارچوب مباحثات دانشگاهی نداشت؛ اما بعد از انتشار کتابش بلافاصله مورد توجه صاحب‌نظران قرار گرفت و اثر او را با آثار فلاسفه بزرگی چون افلاطون، جان استوارت میل و کانت مقایسه کردند (گوروویتز در کرسپینی و مینگیو، ۱۹۷۵، ص ۲۷۲). در نظریه عدالت، نظریات اخلاقی و سیاسی در ارتباط با یکدیگر بحث شده‌اند و برای شرح آنها از علومی مانند اقتصاد و روانشناسی نیز بهره یافته است.

راولز به جهت روش‌شناسی، تفکیک میان فلسفه تحلیلی و پوزیتیویسم منطقی را در باب مقولات تجربی و پیشینی به رسمیت نمی‌شناخت. موضوع اصلی کتاب با توجه به نامش، ارائه یک پایه نظری برای مقوله عدالت است. همین توجه به عدالت از سوی یک فیلسوف لیبرال سبب شد که برخی این اثر را یک پیشرفت مهم در سنت لیبرالی یا دست کم نوسازی آن به حساب آورند (آریلاستر، ۱۳۶۷، ص ۵۱۵). نظریه عدالت راولز، نقدی مهم به آراء فایده‌گرایی و اشخاصی مانند جرم بنتام است. وی، یکی از اهداف خود در این نظریه را ارائه بدیلی برای فایده‌گرایی ذکر می‌کند (راولز، ۱۹۹۱، ص ۲۲). اما ایده اصلی نظریه عدالت فراتر از نقد فایده‌گرایی است؛ یعنی آن ایده، ارائه تفسیر جدیدی از نظریه قرارداد اجتماعی با محور قرار دادن موضوع عدالت است (راولز، ص ۱۱) که به طور گسترده‌ای از طرز تلقی کانت از عقل استفاده شده است.

بنابراین، راولز در نظریه عدالت به سه مساله مهم پرداخته است: الف) ارائه تفسیری جدید از نظریه قرارداد اجتماعی، ب) استفاده گسترده از طرز تلقی کانت از عقلانیت در تفسیر خود و ج) نقادی فایده‌گرایی و تلاش برای ارائه بدیل و جایگزین. برای فهم این سه رکن لازم است به طور خلاصه به نظریه عدالت راولز پرداخت.

راولز همانند دیگر لیبرال‌ها بحث خود را بر پایه «فردیت» می‌نهد و جامعه را متشکل از افراد تشکیل دهنده آن می‌داند. از سوی دیگر وی با مدعی بودن بر قرارداد اجتماعی، بناچار برای جامعه یک وضعیت تأسیسی که انسان قبل از اقدام به این امر در وضعیت طبیعی و یک موقعیت پایه‌ای می‌زیست قائل است. این موقعیت پایه‌ای همانند وضعیت طبیعی مورد توجه طرفداران قرارداد است. یکی از تفاوت‌های مهم راولز با دیگر آراء مشابه در سده‌های گذشته این است که افراد در موقعیت پایه‌ای و ابتدایی، یعنی قبل از تأسیس جامعه، در یک حجاب جهل به سر می‌برند.

به تعبیر دیگر، اگر افراد تشکیل دهنده جامعه که مایلند وضعیت پایه‌ای خود را به سود جامعه رها کنند، مانند مذاکره کنندگان انعقاد یک قرارداد در نظر گیریم، باید چنین استنباط کرد که این افراد از دانش‌های موردی و جزئی در مورد روند مذاکره و موضوع داد و ستد و موقعیت خاص دیگر شرکت کنندگان اطلاعاتی ندارند.

هیچ مذاکره کننده‌ای نمی‌تواند خود را از دیگری، براساس معیار یا خصوصیاتی تمیز دهد. آنها فقط به این آگاهند که مایلند اهدافی را به سود خود برآورده سازند، اما از چگونگی و نقش این تحقق آگاهی ندارند. این حجاب جهل برای افراد در وضعیت پایه و بنیادی یک موقعیت «عادلانه» را فراهم می‌کند (راولز، ص ۱۳۶)؛ یعنی افراد، دست کم، به جهت ناآگاهی در پایه یکسانی قرار دارند و کسی از پیش خود را برتر یا فروتر نمی‌انگارد.

همین حالت برابری در تأسیس جامعه، اولین پایه عدالت را فراهم می‌سازد. اعضای مذاکره کننده به طور نظام‌مند بر یکدیگر هیچ امتیازی ندارند، اما در نظریه راولز مذاکره کننده ویژگی مهمی دارد و آن جنبه «عقلانیت» موضوع است. این عقلانیت مانع از به خطر افتادن مذاکره کننده می‌شود. پس افراد در چنین وضعیتی آزادند که پایه‌ای را برای مذاکره و در نهایت تأسیس جامعه مشخص کرده بپذیرند و آن مذاکره موجب برقراری عدالت می‌شود. از نظر راولز، جامعه بر اساس بی‌عدالتی قوام نمی‌گیرد تا بعد نیازمند رفع آن باشیم، بلکه اعضای تشکیل دهنده در موقعیت برابر می‌پذیرند که با یکدیگر داد و ستد داشته باشند و به تعبیر دیگر هر مذاکره کننده‌ای با توجه به همان حجاب جهل، تمایلی به مخاطره انداختن خود ندارد؛ بنابراین اجازه می‌دهد که خود و دیگران در وضعیت منصفانه‌ای به تأسیس جامعه و دیگر امور متعلق به آن بپردازد.

همین پذیرش رعایت «انصاف» در تأسیس جامعه، به منزله عدالت تلقی می‌شود. پس از نظر راولز، عدالت به منزله انصاف است و برای رعایت انصاف، باید همه طرف‌های درگیر از آزادی لازم برخوردار باشند. هر مذاکره کننده با توجه به عقلانیتش، شرط آزادی دیگری را تضمینی برای آزادی خود می‌داند و راولز نتیجه می‌گیرد که آزادی هر فرد تنها به دلیل نیاز به حمایت از آزادی دیگر محدود می‌شود. پس او مانند دیگر لیبرال‌ها، به اصل آزادی و لزوم رعایت آن دست می‌یابد، ولی با توجه به حجاب جهل و عقلانیت افراد به شرح آنها می‌پردازد. حال باید افزود که عقلانیت از نظر راولز یک تفسیر «کانتی» از عقلانیت است؛ یعنی عقلانیتی که پایه اخلاق و رفتار عملی را فراهم می‌سازد و تشخیص بنیادهایی که دیگران هم بتوانند از آن برخوردار باشند.

آزادی، اصل اول در مقوله عدالت است، اما فراتر از آن، اصل دوم، یعنی نابرابری‌های اجتماعی است. تا اینجا فرض بر آن بود که افراد با استفاده از عقل و در موقعیتی آزادانه به مذاکره می‌پردازند. اما بعد، این مساله پیش می‌آید که کالاهای اجتماعی به مفهوم وسیع آن از جمله کالاهای اقتصادی و همچنین موقعیت‌های اجتماعی در حدی نیست که همه افراد به طور برابر از آن برخوردار باشند و به عبارتی، مساله کمیابی و توزیع پیش می‌آید. بنابراین، اصل دوم که شامل اقتصاد نیز هست، باید به گونه‌ای تنظیم شود که برای کم امتیازترین طبقه جامعه، از آنچه هست امکان برقراری شرایط بهتر فراهم شود.

راولز با طرح بحث کمیابی، امکان توزیع برابر کالاها را منتفی می‌داند، از این رو به نتیجه‌ای می‌رسد که پیشتر گفته شد. از نظر راولز، بی‌عدالتی تنها آن دسته از نابرابری‌هایی است که به سود همگان نباشد، اما توزیع برابر کالاها نه تنها ممکن نیست که اصولاً معلوم نیست به سود همگان نیز باشد. توزیع برابر در مقولاتی که امکان آن وجود داشته باشد، انگیزه کارآیی و تلاش را در انسان‌ها از بین می‌برد.

البته، راولز در صورت لزوم، مخالف کمک دولت به تهیدستان نیست. او بر اساس تفکر کثرت‌گرایانه خود اعتقاد دارد که تضاد و مغایرت منافع از خصوصیات بارز انسان و جوامع انسانی است. البته تصورش این است که مذاکره کنندگان اصل اول را بر اصل دوم کاملاً برتری می‌دهند، از همین رو، بهبود وضع هر فرد به کاهش بی‌عدالتی در آزادی منجر می‌شود و سرانجام این نکته وجود دارد که راولز بر موضوع «احترام به خویشتن» همچون یک «دارایی» غیر قابل جایگزینی تأکید می‌ورزد. موضوع احترام به خویشتن نیز از جمله موارد تأثیرپذیری راولز از فلسفه کانت است. از نظر کانت، انسان‌ها باید همچون غایاتی در خودشان لحاظ شوند و نه همانند ابزاری برای اهداف دیگران به این جهت، انسان‌ها نباید به وضعیت ابزار انگارانه تنزل یابند.

بحث راولز از وضعیت ریشه‌ای و اصولاً اصل قرارداد اجتماعی، یک مفهوم تاریخی نیست که بر یک حادثه بیرونی دلالت کرده باشد، بلکه یک مفروض است. به این علت دیدگاه راولز از دیدگاه برخی از طرفداران قرارداد اجتماعی در قرون هفده و هجده که به آن مانند یک موضوع تاریخی می‌نگریستند متفاوت است. هدف راولز، ارائه نظریه‌ای است که در آن بتوان اصول آزادی و عقلانیت را با مباحثات معطوف به عدالت به گونه‌ای مناسب ترکیب کرد.

در جهت همین «مفروض» گرفتن و انعقاد قرارداد باید راولز را مقابل طرفداران «حق طبیعی» قلمداد کرد. برای وی مالکیت یک حق طبیعی نیست و اصولاً تنها حقوقی موضوعیت دارند که عاقلان یا همان مذاکره کنندگان مفروض به آن دست یافته و توافق کرده باشند.

گفتیم که نظریه عدالت راولز، نقد فایده‌گرایی نیز هست. وی معتقد است که نظریه‌اش بر نظریه فایده گرایی «برتری اخلاقی» دارد. برخلاف فایده گرایی، نظریات سیاسی و اخلاقی را با معیار کمّی، یعنی بیشترین لذت برای بیشترین افراد می‌سنجد؛ بلکه نظریه عدالت او با بررسی رابطه آزادی، عقل و انصاف در مقابل معیارهای کمّی برجسته می‌شود.

هنگام مقایسه بحث راولز با برلین که هر دو را با عنوان کثرت‌گرایان لیبرال یاد کردیم، آشکارا معلوم می‌شود که تا چه حد راولز به ایجاد تعادل مناسب میان عقل و آزادی با تأثیرپذیری از کانت اهتمام می‌ورزد؛ در حالی که برلین این ارتباط را محور آراء کثرت‌گرایانه خود قرار نمی‌دهد و همان طور که در شرح آراء او آمد، اصولاً نیازی به ارتباط‌های  به هم پیوسته میان اخلاق و دانایی و آزادی وجود ندارد. بنابراین، کثرت‌گرایی برلین نسبت به راولز گسترده‌تر است؛ البته، راولز در کتاب لیبرالیسم سیاسی (۱۹۹۳)، انعطاف‌های کثرت گرایانه بیشتری نسبت به کتاب نظریه عدالت ابراز داشته است.

با انتشار کتاب نظریه عدالت راولز بحث‌های متفاوتی میان اندیشمندان مطرح شده است. این مباحث صرفاً از سوی جامعه گرایانی مانند راولز یا صاحبان نظریات اقتصادی مانند هابرماس صورت نگرفته است بلکه، عامل ایجاد واکنش‌هایی در درون جناح لیبرال بوده است. یکی از این واکنش‌ها، از سوی رابرت نوزیک صورت گرفته است. او با نگارش کتاب آنارشی، دولت و آرمانشهر (۱۹۸۸) انتقادهایی به راولز کرده است.

وی اصل قرارداد راولز را که متکی بر یک «امر مفروض» و غیر تاریخی است معتبر نمی‌داند و آن را بی‌ارتباط با واقعیات ارزیابی می‌کند. همچنین به گرایش‌های سوسیالیستی راولز در پروراندن اصل عدالت انتقاد می‌کند. نوزیک بیشتر یک تصور لیبرالیسم کلاسیک از مسائل سیاسی و اقتصادی دارد، به طوری که او را می‌توان در مقوله «راست جدید» جای داد. از این رو، نوزیک، تلاش راولز در مورد موضوع عدالت را نوعی فاصله‌گیری از اصول بنیادین لیبرالیسم آن گونه که در راست جدید مطرح است می‌داند.

کتاب / اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم
دکتر حاتم قادری ‌آیدی


+ کثرت‌گرایی لیبرالیستی
بدون ریزش و شکنندگی موهایتان را رنگ کنید
1 ماه پیش ارسال شده

<![CDATA[

تا به حال به این فکر کرده اید که در زمان های قدیم که چیزی به اسم رنگ مو وجود نداشته است خانم ها چگونه موهایشان را رنگ می کردند؟ چرا زنان قدیم موهای سالم تر و پرپشت تری داشتند و زنان امروز اکثرا دچار ریزش مو هستند؟باید بگوییم که راز زیبایی موهای زنان قدیم استفاده از رنگ موهای طبیعی بوده است.

]]>

+ بدون ریزش و شکنندگی موهایتان را رنگ کنید
چند راه ساده برای دلداری دادن به همسر
1 ماه پیش ارسال شده

برای درک همسرتان تلاش کنید



اداره‌ی زندگی مشترک، مهم‌ترین وظیفه‌ی هر مرد و زنی است. برخی از افراد در اداره کردن زندگی مشترک ضعف دارند و فقط همسر خود را محکوم به درک نکردن می‌کنند در حالی که درک باید دو طرفه باشد و شما همیشه باید برای درک همسرتان تلاش کنید.


بازدید :


زمان تقریبی مطالعه :


تاریخ :

همسر، دلداری دادن، مرد و زن، زندگی مشترک، درک کردن، سکوت، ناراحتی، خانواده ایرانی، عشاق موفق

بیشتر خانم‌ها فقط انتظار درک شدن از طرف همسرشان را دارند، ولی خودشان برای درک همسر تلاشی نمی‌کنند. این درست نیست که فقط همسرتان را مقصر بدانید گاهی از خودتان بپرسید که من نسبت به همسرم چگونه هستم؟ خانم‌ها فکر می‌کنند که آقایان نیاز به درک شدن ندارند و هیچگاه نباید ناراحت باشند، در حالی که آقایان هم گاهی نیاز به درک شدن و دلداری دادن دارند.
آرامش در زندگی مشترک، حرف اول را می‌زند، همسرتان باید در کنار شما آرامش داشته باشد تا بتواند همه مشکلاتش را با شما در میان بگذارد. زندگی فقط خوشی و خنده نیست، گاهی شرایطی پیش می‌آید که یکی از طرفین نیاز به دلداری دارند تا آرامش از دست رفته‌ی خود را برگردانند. شما به عنوان یک خانم باید با روش دلداری دادن به همسر آشنا باشید تا در مواقع سخت زندگی از شما دلسرد و ناامید نشود زیرا مردان از زنانی که خودخواه باشند، دلزده می‌شوند. در ادامه روش‌های دلداری دادن به همسر را مطالعه می‌کنیم:

صادق باشید

شاید اکثر ما تصور می‌کنیم، یکی از روش‌های دلداری دادن همسر این است که به او بگوییم “نگران نباش، همه چیز درست می‌شود” در حالی که هر دو طرف می‌دانند که فعلا شرایط بد است و شاید هم ادامه یابد، پس دلیلی نیست که اغراق کنیم و همسرمان نیز احساس کند که دروغ می‌گوییم بهتر است صادق باشیم و به جای جمله بالا رو راست بگوییم که: “عزیزم نمی‌دانم چه بگویم، در شرایط سختی قرار داریم ولی من کنارتم و هر کاری از دستم بر بیاید انجام می‌دهم” با این جمله یا هر جمله‌ای که احساس واقعی شما را نشان می‌دهد. نسبت به همسرتان صادق باشید تا او بداند که شما درکش می‌کنید و متوجه اوضاع هستید. (فقط در صورتی که واقعا مشکل وجود داشته باشد)

به حرف‌هایش گوش دهید

خانم‌ها بیشتر به کسی نیاز دارند که به حرف‌هایشان گوش دهند، این احساس نیاز در آقایان کمتر پیش می‌آید ولی اگر همسرتان خواست با شما حرف بزند، گاهی فقط گوش کنید و نظر ندهید. فقط با جان و دل به حرف‌هایش گوش دهید و این را با حالت چهره‌تان نشان دهید. چون اگر نشان ندهید، همسرتان فکر می‌کند که حواستان پیش او نیست.

اجازه دهید به شیوه خودش ناراحت شود

معمولا خانم‌ها با گریه کردن ناراحتی خود را ابراز می‌کنند ولی این قضیه در آقایان متفاوت است، برخی از آقایان با تنها ماندن ناراحتی‌شان را ابراز می‌کنند، برخی دیگر با راه رفتن، عده‌ای با داد زدن و عده‌ی دیگر با سکوت کردن و … پس شما باید با شناختی که نسبت به همسرتان دارید، اجازه دهید ناراحتی‌اش را ابراز کند.

اگر همسرتان خواست، با هم سکوت کنید

مردان از حرف زدن فراری هستند، اگر همسرتان از شما خواست که در مورد موضوع خاصی صحبت نکنید، سریع قبول کنید. بعد از آن سعی نکنید که دور شوید، بلکه باهم سکوت کنید تا همسرتان بداند که در هر شرایطی شما در کنارش هستید.

به او امید دهید

یکی دیگر از روش‌های آموزش دلداری دادن به همسر، امید دادن به او هست. اگر راهکاری دارید به او ارائه دهید، آینده را توصیف کنید، نکات مثبت او را به یادش آورید.

از مسئولیت‌های او آگاه شوید

گاهی مسئولیت هر کاری بر عهده مردان می‌افتد و خانم‌ها با دانستن مسئولیت‌های همسر، گاهی آن را فراموش می‌کنند و همیشه نسبت به عصبانیت و بی‌حوصلگی همسر شکایت می‌کنند در حالی که با دانستن مسئولیت‌های همسر، درک بهتری نسبت به او می‌رسند.

اجازه دهید یک روز را به خودش اختصاص دهد

همانطور که گفتیم ابراز ناراحتی مردان با زنان متفاوت است، مردان گاهی نیاز دارند، که یک روز را برای خودشان اختصاص دهند و تنها باشند، تا آرام شوند. پس اگر همسرتان در ناراحتی به سر می‌برد و می‌خواهد یک روز را به خودش اختصاص دهد، با کمال میل قبول کنید و به هیچ وجه ناراحت نشوید.

از او بپرسید که چگونه می‌توانید به او کمک کنید

اگر واقعا نمی‌دانید که چه چیز در موقع ناراحتی حال همسرتان را خوب می‌کند، بهتر است صادقانه از خودش بپرسید که چگونه می‌توانم به تو کمک کنم؟ دلم می‌خواهد زودتر حال تو را خوب ببینیم. در جواب همسرتان انعطاف پذیر باشید.
همیشه برای عاشقانه و شاد نگه داشتن زندگی مشترکتان تلاش کنید و هیچگاه همه‌ی مسئولیت‌های زندگی را گردن همسرتان نیندازید. وقتی شما انتظار درک همسرتان را دارید، خودتان نیز باید برای درک همسرتان انرژی صرف کنید و در برخی از مسائل خودتان را جای همسرتان قرار دهید و از زاویه او به قضیه نگاه کنید تا گاهی در مقابل عصبانیت همسرتان، سکوت کنید و به او آرامش دهید. ممنون که مطلب ” آموزش دلداری دادن به همسر ” همراه ما بودید، امیدواریم مورد پسدنتان قرار گرفته باشد.


منبع : صورتی ها
+ چند راه ساده برای دلداری دادن به همسر
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت شمیم عشق محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت قدرت گرفته از : بک لینکس